پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
44
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
در حالى كه در متونى كه پيش از اين تحليل كرديم ، كلمهء « غيب » مربوط به وقوع امرى در آينده يا وقايع تاريخ گذشته بود ، در اينجا اين كلمه نحوهء فعل انسان نسبت به خدا را توصيف مىكند : اين فعل ، چه ايمان باشد و چه اطاعات « بالغيب » متوجّه خداست ، يعنى « بىآنكه او را ببيند » ، در ظلمت غيب . مقاتل « غيب » را در جانب خدا جاى نمىدهد ، بلكه آن را در جانب انسان مىگذارد : در تفسير او هيچ جا مفهوم خدايى كه در پس پردهء راز باشد ديده نمىشود . مقاتل - و با او شايد همهء نسلهاى نخستين مسلمان - خود را هرگز به ساحت انتزاعيى كه در آن « غيب » راز مطلق خدا باشد نمىبرد . براى او « غيب » چنان كه ديديم ، همواره « غيب » چيزى ، يعنى « غيب » چيز مخلوقى است . در آيهء 9 سورهء رعد ( عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعالِ ) ، به عقيدهء او ، با توجّه به آيهء قبل از آن ، سخن از « غيب » كودك در رحم مادر است . در حقيقت ، « غيب » ، آن گونه كه قرآن از آن سخن مىگويد ، مفهوم فى نفسهاى كه بتوان آن را به نحوى انتزاعى تعريف كرد ، نيست . قرآن در هيچ جا كلمهء « غيب » را توضيح نمىدهد ؛ همواره آن را در مجازهايى فرا مىخواند كه « غيب » محتواى آنهاست . از اين رو ، اين كلمه بيشتر ارزش نمادى دارد . هيچ جا در قرآن « غيب فى نفسه » ديده نمىشود ، زيرا « غيب » همواره غيبت چيزى يا كسى است . همچنين هيچجا « غيب » كاملا مشخّص ديدهنمىشود ، زيرا به حكم آنكه نماد است كلمهاى است كه مجازهاى مختلف را مشخص مىكند ، و در اين مجازها وجه محسوس به خود مىگيرد ، بىآنكه بگذارد هيچ يك از آنها تمامى محتواى آن را نشان دهد . گود فروا - دمومبين ( Gaudefroy - Demombynes ) در مقالهء خود دربارهء « غيب » « 37 » نتيجه مىگيرد كه « چون نمىتوان آن را ترجمه كرد ، آن را تفسير مىكنيم » . در حقيقت دليل آن اين است كه نماد ، بنابر تعريفى كه از آن مىكنند ، ممكن نيست هرگز به چيزى معادل خود ترجمه شود : تنها مىتوان آن را تفسير و توصيف و القا كرد . مقاتل هم كارى جز اين نمىكند . فقير جادارد كه در اينجا به دو تعريفى كه مقاتل از « فقير » و « مسكين » در آيهء إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها ( توبه ، 60 ) مىدهد اشاره كنيم . مىگويد : « فقرا تنگدستانىاند كه نزد مردم گدايى نمىكنند ، در حالى كه مساكين كسانىاند كه گدايى مىكنند . » صوفيان ، در روزگاران بعد ، اين تمايز را حفظ نمىكنند ، زيرا آنها اين هر دو كلمه را به جاى يكديگر بهكار مىبرند ؛ ولى بر سر دانستن اين معنى اختلاف دارند كه آيا « افضل » گدايى كردن است يا به خدا توكّل كردن .
--> ( 37 ) نگاه كنيد به M elangesMassignon ، جلد دوم ، ص 250 - 245 : مقالهء « معنى كلمهء غيب در قرآن » .